کم رویی یک مشکل جزئی رفتاری است که بسیاری از افراد می توانند آن را خود به خود کنار بگذارند. اما اگر این مشکل فرد را کلافه کند و مشکلات عاطفی و جسمی برای او پدید آورد در این صورت دیگر نمی توان از کنار آن به راحتی گذشت و حتما باید به فکر چاره بود، چون در غیر این صورت کم رویی، فرد را به انزوا و افسردگی می کشاند.
در زندگی همه افراد شرایطی مانند صحبت کردن در جمع،ارتباط برقرار کردن با غریبه ها،امتحان شفاهی و ...پیش می آید که می بایست خجالت را کاملا فراموش کرد. در واقع این موضوع در بسیاری موارد فرصت های طلایی را از انسان سلب می کند. هر چه فرد مدت زمان بیشتری با خجالت و کم رویی دست و پنجه نرم کند رهایی و غلبه بر آن مشکل تر می شود.
علت کم رویی:
برای یافتن منشاء کم رویی باید به دوران کودکی افراد خجالتی بازگشت. کودکانی که در خانواده هایی بزرگ شده اند که کاملا مورد حمایت پدر و مادر بوده اند،بچه هایی که در جمع بزرگ ترها حق حضور یا اظهار نظر نداشته اند، کودکانی که مورد توجه و محبت والدین نیستند و یا دائما شاهد مشاجره و دعوا در محیط خانه هستند، در آینده افرادی کم رو و خجالتی خواهند بود. به طور کلی افرادی که دوچار کمبود محبت و توجه هستند بیش از دیگران از کم رویی رنج می برند.شکست تحصیلی و جابجایی بی موقع منزل هم از عواملی هستند که نباید آن ها را از یاد برد.
درمان کم رویی:
درمان قطعی کم رویی رفتار درمانی است تا در این صورت فرد خجالتی منشاء کم رویی، ناراحتی های ذهنی و ناامیدی خود را بشناسد. این شیوه درمان برای تمام افراد سنین مختلف مناسب است و به فرد اجازه می دهد تا به تدریج در برابر موقعیت هایی که از آن ها هراس داشته دست و پنجه نرم کند. در این صورت رواندرمانگر نقش افراد مختلف را بازی می کند و علل ترس و هول او بررسی می شود. شرکت در ورزش های گروهی و ایجاد رابطه صمیمانه با افراد گروه بسیار موثر است و به فرد کمک می کند تا با انزوا و گوشه گیری مقابله کند.
خود را پشت سر دیگران مخفی نکنید و به دنبال بهانه نگردید تا از یک قرار ملاقات یا یک جلسه فرار کنید. بپذیرید که فردی خجالتی هستید. بدانید که بیشتر از آنچه تصور می کنید دیگران شما را قبول می کنند. شخص کم رو مسخره و ... نیست، چنین فردی فقط بسیار حساس است. این فکر را به دیگران القا می کند که خواستار توجه و حمایتی مادرانه است. پیدا کردن دوست و پشتیبان چندان کار مشکلی نیست. به نزدیکان بگویید که چه شرایطی و روبرو شدن با چه کسانی شما را دستپاچه می کند.
ادامه دارد...
نویسنده » دختر و پسر » ساعت 5:19 عصر روز دوشنبه 10 تیر 1387
به همان اندازه ای که ما به اکسیژن نیازمندیم، روح و جسم ما به عشق و محبت و توجه نیازمند است. بسیاری از توانمندی های ما در بستر روابط صمیمی شکوفا می شود. از طرف دگر کمبود روابط صمیمی در جامعه و خانواده باعث بروز مشکلات زیادی در زندگی ما می شود.یکی از این خطرات خطر طرد شدگی است که معضلات خاص خود را همراه دارد.
خطر طرد شدگی در همه روابط انسانی وجود دارد. معمولا این مساله در سال های تحصیل پیش می اید. مخرب ترین نوع طرد شدن زمانی اتفاق می افتد که یک کودک از سوی والدین خود طرد شود. این زخم در سه موقعیت ویژه به وجود می آید. اول این که کودک در همان دوران بارداری ناخواسته باشد. یعنی مادر ممکن است طفلی را در رحم خود حمل کند که واقعا نمی خواهد. شاید چیزی به زبان نیاورد اما این احساس در قلب او وجود دارد. چنین کودکی ممکن است با روح طرد شدگی متولد شود.
موقعیت دوم زمانی است که والدین کودک محبت خود را عملا به او نشان نمی دهند. کودکی که اظهار علاقه و محبت عملی کمتری از والدین خود ببیند، تبدیل به کودکی مطرود خواهد شد. ممکن است والدین کودک خود را دوست داشته باشند اما گاهی نمی دانند چگونه به او ابراز محبت کنند. اگر با خیای از کودکان امروزی تند و سرکش و شاید خاطی و منحرف صحبت کنید به شما خواهند گفت: پدر و مادر برای ما لباس و هزینه زندگی فراهم کردند. برایمان ماشین خریدند و اجازه ر فتن به شنا دادند. اما هیچ وقت قوت خود را به ما ندادند. اغلب اوقات در این موارد مادر هم که امروزه مسئولیت های جدید بسیاری بر دوش دارد ممکن است نتواند محبتی را که بی دریغ در حق کودک خود روا میداشت نثار او نماید. در چنین حالتی کودک طرد شدگی مضاعفی را تجربه می کند. هم از سوی پدر و هم از سوی مادر.

سومین وضعیت به وجود آورنده پدیده طرد شدگی هنگامی است که کودک شاهد ابراز محبت نابرابر نسبت به خود است.حال چه این امر عمدی باشد و چه غیر عمدی. خانواده ای را در نظر بگیرید که سه فرزند دارد. فرزند اول باهوش است و پاسخ هر سوالی را می داند و به عنوان فرزند اول از ارشدیت طبیعی خود لذت می برد. فرزند دوم خانواده چندان باهشو نیست. فرزند سوم هم باهوش است و هم زیبا. در این میان فرزند دوم دائما احساس بی لیاقتی و حقارت می کند. والدین نیز گویا همیشه فرزند بزرگ تر یا کوچکترین را تحسین می کنند اما توجه زیادی به فرزند دوم خود نمی کنند. این فرزند در بسیاری موارد احساس طرد شدگی و ناخواسته بودن کرده و با خود فکر می کند: پدر و مادر برادر بزرگتر و خواهر کوچکتر مرا دوست دارند اما مرا دوست ندارند. و این امر باعث احساس طرد شدن از خانواده شده و عوارش حاصل از طرد شد یا احساس طرد شدگی را به دنبال خواهد داشت.
ادامه دارد
نویسنده » دختر و پسر » ساعت 11:32 صبح روز جمعه 31 خرداد 1387